7

واژهای بی کسی

در پریشانی افکارم
او رفت
نه حس سرودن دارم
نه اشکی برای خالی شدن
در این دلتنگی کاش
دستی بود
واژهایم را می بافت لابه لای موهایم
و قلبی بود
نفس می کشید از جنس هوای داشتنم
تو هستی خدا
منکر نمیشود مرا…!
فرشته ام مینویسد نامه ای برایت
گوشه ای نشسته روی شانه ی گرفتارم
_ آه
ای خالق زیبا
لعنتــــــ به دردی که گفتنی نیست

پری مثل
شعر : سیده پریسا میرنظامی

…/

بازی

نگاهم با نگاهی آشنا بود
دلم شاد و سرم مست هوا بود
شدم عاشق شدم مجنون…سرم منگ
هوا باران هوا ابری…دلم تنگ
ندانم در دلم عشق است چه حاصل
که هر سو می رود عمرم به باطل
ندانستم غمم با شادی او
شده یک بار دیگر بازی او

دیدگاهی دارید؟