8

مرد بارانی

باران که تندتر میبارید
اردیبهشت تمام میشد…
اشک خدا بود که میبارید
مردی از دروازهای بهشت راهی زمین میشد
این ابرهای غمگین به اسم او
بارها قسم خورده اند که میبارند
گویی غم را با خود خواهند برد
و امید دارند باز او به فصل تولدش میرسد…
شعرهایم همیشه از عطر حضورت ریشه میگیرد
و کلمات شکوفه های باران زده است
اردیبهشت که تمام میشود…
باز سر شارم از عطر بارانی ات
وقتی از هوای ابری دلم میگذری
با همه صبوریهایم دلتنگت میشوم

…/
نویسنده : سیده پریسا میرنظامی ” پری مثل

دیدگاهی دارید؟