7

از کلاچ …، بعد طوفان دیشب

104

کلاغ ها
همراه طوفان دیشب بیدار شده بودند
من اما خواب بودم
از صدای رعد و چشمک آسمان
خودم را گرم در ملافه پیچیده بودم
کلاغ ها زودتر از همه خبرچینان صبح بخیرم را گفتند
بیدار که شدم
تیرگی آسمان از نور کمرنگ روی ساعت دیواری پیدا بود
بیدار که شدم
رد باران روی ماشین های بی حرکت در خیابان بر جای مانده بود
بیدار که شدم
آسمان خودش را به بهانه باریدن گرفته بود…، مدام با آفتابش قهر میکرد
میبارید و میاستاد
میاستاد و میبارید
بیدار که شدم
تمام فکرم پیش تو بود که هنوز غرق طوفان دیشب در خوابی
اصلا دیشب را …، تمام شب خوابیدی …!

بیدار که شدی
کلاغ ها
بعد از طوفان دیشب رفته بودند
خورشید از هر روزنه ای در شهر می تابید
بیدار که شدی
آسمان خودش را وصله میزد به آفتاب
جای خالی ابرها را می دوخت
بیدار که شدی تمام فکرت پیش من بود
در خیابان جا مانده روی زمین حک شده رد پاهایی خیس
صدای گنگ باز هم میپرسد از تو
اصلا دیشب را …، تمام شب خوابیدی …!

…/

نویسنده : پری مثل ” سیده پریسا میرنظامی

دیدگاهی دارید؟