122625-14022255_1080599652027424_2607699761714319220_n-1

بار دلتنگی ام از روی دوشم افتاده توی کوچه ی شما می گوید مردم کوچه انعکاس نور چشمهایشان مات شده و لبخندشان درخشش دندان نمای همیشگی را ندارد سلام و احوالپرسی ها خیلی سطحی و بی تعارف و گذراست می گویم اینها را می بینی …! می بینی …! بار[…]

بار دلتنگی

2349ae980ff92275ce9bf9d7ef1539b1

چیزی بگو کلمه ای بنویس اصلا نخوان چه نوشته ام فقط بیا ببین شاخه گلی که فرستاده بودی لابه لای دفترم پر پر شده …/ این روزها بین صدای عزادارن و تیرگی اندوه باری که از آدمهای اطراف به دلم زخم میزند یاد دستهای کوچکم برای دعا خواندن و یاد[…]

کلمه ای بنویس

122624-12525638_947803471993676_601925588377176546_o

کاغذ های دفترم را با شعر خط خطی و مچاله میکنم هر از گاهی دلتنگ که می شوم شعر هایم را می آورم توی این اتاق تاریک و برای شما شعر سپید میخوانم …/ نویسنده : پری مثل ” سیده پریسا میرنظامی

شعر سپید

p84u_11

بالهایم را از من نگیرید …، زیر پوستم خوب پنهانشان میکنم آه …، چقدر این آسمان آبی محض کم دارد برای کوچ… …/ پریسا میرنظامی

آبی محض

120362-Antonio_Caparo

من بودم و یک صفحه خالی از خودم با لبی شاد ، چشمهایی براق ، حرفهای پس نگاه …! من بودم و یک صفحه ی شلوغ پر از آدمها آی وبگردهای دنیای بی ریا می شود شعری برایم بخوانید….! …/ نویسنده : پری مثل ” سیده پریسا میرنظامی

وبگردها

14111_216

چیزی درون قلب تپنده من است که مدام اوج میگیرد من خانه ای را دوست میدارم با پنجره های زیاد دوست دارم دیوارهایش را نقاشی کنم مثل کودکی که بعد از یک کار عجیب دستهایش را پنهان میکند میگویم نه این ها را من اینجا روی این دیوار نقاشی نکشیده[…]

گلهای میخک

fxeuh2udu9e8a7ygk

سلام ببخشید راستی اسم کوچک شما چه بود …! از آن روز که شما را دیده بودم چقدر گذشته است… – سلام حتما اشتباهی شده…! اوه بله اشتباه شد شما چقدر شبیه کسی هستی که همیشه من را بهتر از خودم می شناخت من نمیتوانستم هرگز کمی شبیه او باشم[…]

از پیچا/ میشناختمش

1_6b877

می ایستم…، نگاهت میکنم حواست را به جایی دیگر پرت می کنی می روم …، نگاهم را بر می دارم نگاهت را به رفتنم می دوزی …/ نویسنده : پری مثل ” سیده پریسا میرنظامی

از پیچا/ نگاه

y7yy_16_-_1_(1)

دوست دارم کمی آرام قدم بزنم کمی آرام نفسهایم را شماره کنم حرف بزنم ، گوش کنم ، خیره شوم ، بغض کنم … با لحن همیشگی بخندم… اما آرام و آرام و آرام تر از همیشه ام باشم یک نردبان بسازم از بی قراری هایم و به دیوار بلند[…]

شانه امن تو

k8mw_12065849_873202042787153_980275738749542878_n

گربه نارنجی پارک از دور می آید می نشیند کمی آن طرف تر گربه نارنجی پارک چشمهایش دو تیله روشن و سبز شبیه بهار است و آن خط های مشکی کمرنگ بدنش سایه روشن نور به تابستان است نیمه ای از بدنش شبیه برگ های پاییزی نارنجی و طلایی است[…]

از پیچا / گربه نارنجی پارک

g3hw_12241285_870479209726103_4632126805806798525_n

می ایستم…، نگاهت میکنم حواست را به جایی دیگر پرت می کنی می روم …، نگاهم را بر می دارم نگاهت را به رفتنم می دوزی …/ پریسا میرنظامی

نگاه

____20120922_195545034455

دوست دارم موهایم را رنگ سرخی بزنم مثل همان لاکی که مادرم برایم خریده بود و میگفت این رنگ بوی نوستالژی می دهد دوست دارم موهایم را رنگ سرخی بزنم مثل خون انگشتم که بی هوا با چاقوی آشپزخانه بریده بودمش که دستم را فشردی ، که بوسیدی ، که[…]

104

کلاغ ها همراه طوفان دیشب بیدار شده بودند من اما خواب بودم از صدای رعد و چشمک آسمان خودم را گرم در ملافه پیچیده بودم کلاغ ها زودتر از همه خبرچینان صبح بخیرم را گفتند بیدار که شدم تیرگی آسمان از نور کمرنگ روی ساعت دیواری پیدا بود بیدار که[…]

از کلاچ …، بعد طوفان دیشب

ap1l_29

چشمهایم را که میبندم فقط چشمهایش را میبینم دو مردمک سیاه با صورتی محزون…، با لبخندی ملموس با حواسی پرت از دنیا … و قلبی از تلخی پر از اندوه پریشانی بودنش در جسمش …، در دستهای یخ زده اش در سرما … چشمهایم را که میبندم رو به رو[…]

عمق تاریک شب

ot64_ccc_(4)

از کودکی بنویسم : معلم موضوع را میگیفت که فلان است و انشا بنویسید حالا… قدرت تخیلاتم آنقدرها بود که بتوانم از تابستان خود را چگونه گذرانده اید زمین و زمان را ببافم و بنویسم و تشویقم کند میخندم اعتراف میکنم آن وقتها از خواندن چیزهایی که نوشته بودم لذت[…]

از کودکی تا دندان عقل

dd

و فروغ میگفت : کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد و من می گویم بی آشیانه بودم فروغ جان تو را به این متن که نوشته ام مهمان میکنم باشد …! تعارف که نداریم این بار مهمان من …/ به درگاه آسمان…، این آبی بلند به ظاهر بی[…]

انعکاس در آیینه

11

شتابان می دوم به سوی تو…، و همه چیز را رها میکنم حتی خود لحظه را …، همه چیز را از خودم جدا میکنم در گوشه ای از حیاط ایستاده ای چشمهایت را بسته ای سکوتت خلوت مکان را خلاصه میکند در آشوب دوست دارم حرف بزنیم بیدار شو لطفا[…]

پست ۱۰ از پیچا

36526625228568033801

راستش من دروغ نمیگویم برای خودم این بار شعر مینویسم خوابهای تکراری میبینم و از خواب بیدار میشوم به انگشتهای پاهایم نگاه میکنم سردم میشود دلم ، روحم ، تنم میلرزد راه میروم حرف میزنم سرم گیج میرود به شعله های شومینه نگاه میکنم چای درست میکنم جوشانده میخورم سوپ[…]

تو را هرگز جا نمیگذارم

965

همه چیز سر جای خودش بود… شهر ، خیابان ، خانه ، اتاقم ، میز دفتر شعرهایم در کمد و یک استکان قهوه این بار چیزی تغییر کرده بود قهوه ام دیگر سرد نیست… لبهایم سوخت همه چیز سر جایش بود هنوز… خاطرات تلخ ، ذهن پریشانم ، آفتاب دم[…]

به خودم باز نمی گردم

31

کجاست کاغذهای خط خورده ی من به اسم او باد می آید بار دیگر خاطراتم را مرور میکند آه… کجاست…! پنجره ای که باز نبود…! میان این همه سایه پیدایت نمیکنم ای یاد رفته… بی رنگ و نشان من یک نفر بیشتر نیستم پس او کجاست…! به یاری قلم از[…]

برای او

باران که تندتر میبارید اردیبهشت تمام میشد… اشک خدا بود که میبارید مردی از دروازهای بهشت راهی زمین میشد این ابرهای غمگین به اسم او بارها قسم خورده اند که میبارند گویی غم را با خود خواهند برد و امید دارند باز او به فصل تولدش میرسد… شعرهایم همیشه از[…]

مرد بارانی

5y7tfl34604kj86pj1

خوابهایم را با ریسمانی به آسمان بافته ام اما… این آسمان رنگ نمی بازد نه به شب های سیاهش… نه سحر وقت طلوعش مهربانم چه شد…؟ غمگینی…! زمین سرد است…! خاص باید باشد… نوری از جنس هوای داشتنت چشمهایم آرام نمیگیرند… دلم بی قرار است این روزها و این شب[…]

نور امید

68

چشمهای خیست را به رویا میسپاری اشکهایت از پلکهای بسته هم میگذرد گلبرگهای عاشق دفترم هنوز عطر یاد تو را دارند پری زاد قصه ی تو ام اینجا همه آسوده خوابیدند زمین را نمی شناسم تو راه بهشت را به من نشان بده چشمهای بی خوابم باز بی تاب تو[…]

بی یار در بهار

7200345372nd-wind-2013_450px

در آغوش این آسمان تاریک مهتاب باش که خورشید انعکاس نور چشمان تو ست مردم این شهر دلگیر همه خواب میبینند که بیداری طلوع خورشید فرداست در آغوش این آسمان تاریک … تو هر کجای آسمان هستی برایم مهتاب باش روزهای پریشانم به این معناست که این تنهایی تمام من[…]

تا سپیده

32863663713641548425

سیاه قلم های من پلکی لابه لای سایه روشن ابر و خورشید است زمزمه میشود نام تو در این شعر سپید ای عشق… احساس ناب وجود گرم قلب بی تاب لبهایت را بدوز… تب هایت را بسوز یک لحظه برای تلخی تنهایی سکوت کن در این شب از امروز یک[…]

سکوت تلخ عشق

دنیای درد مینوازد بر زندگی غمگینم خدایا کمی نگاهت چاره ساز است تنهاترین بی نیاز آهنگ دیگری برایمان بنواز تو بهتر میدانی این ساز غمگین است … حتی آرام نمیکند مرا شعرم به حرف اول اسمت که میرسم پریشانم خداوند نوای چاره سازم بزن چنگی به این سازت یک نفر[…]

در پریشانی افکارم او رفت نه حس سرودن دارم نه اشکی برای خالی شدن در این دلتنگی کاش دستی بود واژهایم را می بافت لابه لای موهایم و قلبی بود نفس می کشید از جنس هوای داشتنم تو هستی خدا منکر نمیشود مرا…! فرشته ام مینویسد نامه ای برایت گوشه[…]

واژهای بی کسی

روی سپیدی شعرهایم شاپرکی بال می زد رها… به سوی آسمان ای سبک بال جدا شده از پیله ی تنهایی شاپرک با تو ام …! که خط به خط شعرهایم را میخواندی چه گفته ای به آسمان…؟ … دلم بخند او خبر ندارد از چشمهای غمگینت منم شدم دیگران یادی[…]

انتظار بی پایان

دور تر از باور هفت آسمان است… تو به کدام آسمان می نگری…! من در همین نزدیکی سرگردانم به آسمان بگو خواب می بینم که بیدارم و سقوط کرده ام بار ها در خودم با هر نفس به یادت فکر میکنم به شوق تو از فاصله خواهم گذشت تو به[…]

بیداری